نقاشی بده، کتاب بگیر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آخرین مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    نگار حسینی | نخستین گروهی که کتاب گرفتند، کلاس درسشان تخته سیاه داشت؛ توی تیغاب، روستایی حوالی کارواندر، از توابع خاش. دورتادور کلاس نیمکت ها را چیده بودند؛ کل مدرسه همان بود، 4 در 5 مترمربع. دانش آموزان عبارت بودند از 10 پسر و 5 دختر. بزرگ ترینشان 10، 12ساله؛ کوچکترین 5ساله. پسرها سن دارتر به نظر می رسیدند. چرایش را باید احتمالا آن جا جست وجو کرد که این جا دخترها زود شوهر می کنند؛ خیلی زود؛ قبل از 13سالگی حتی و خیلی طبیعی است که دخترهای این سنی، بچه داشته باشند، عوض سرکلاس نشستن و نقاشی کشیدن و کتاب جایزه گرفتن. پسرها سیه چرده بودند، با سرهای ماشین کرده و دخترها چادر و روسری پوشیده؛ لباس ها جملگی بلوچی. همگی بی حرف؛ شرموک. پیشتر «دکتر» گفته بود برایش نقاشی بکشند تا او بهشان جایزه بدهد؛ بار قبلی که برای بررسی وضع سلامتشان سر زده بود، نقاشی ها را رابط بهداشت به دست دکتر رسانده بود. الوعده وفا. زیاد منتظر نمانده بودند. دکتر با یک دسته کتاب توی دستش وارد کلاس شد؛ خوش وبش مختصری کرد. درباره نقاشی ها چیزکی پرسید، یکی دوتا نقاشی ممتاز را بالا گرفت و نشان داد و کتاب ها را قسمت کرد. هما ...
    نویسنده : کامران خنجی بازدید : 1 تاريخ : شنبه 30 دی 1396 ساعت: 18:11
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها